همیشه قبل از سلام به خاطر می ماند.
سالی که ابتدایش علامت سوالی گره بزنی و انتهایش خودت را باز کنی ، همیشه قبل از سلام می آید و می ماند.
یکی از همین سال ها وقتی خدا صدایش کرد و خاک را فهمید موقعیت خورشید بیست و نه درجه و پنجاه و نه دقیقه بود و گذشت تا کبیسه ی اول شد .
ماه ها سیب می خوردند تا تقویم با خودش کنار بیاید بر سر کبیسه ی دوم صورتی ، سوم خورشیدی و چهارم فلکی.
شبیه همه بزرگ می شد اگر . . .
. . .
لیلی لا!
زخم ها
این قدرت را دارند
که به ما ثابت کنند
گذشته واقعیت داشته
واقعی ترین زخمی!
چشمان تو
نیل کودکی من اند
در گریز فرعونیان زمانه
وتو
دایه وار
مرا از آب گرفته ای
و غرق کرده ای در خویش
دستانت
پلی برای رسیدن
در هجوم نگاههای مردمان سکه ای
می دانی؟
مردی که از نوادگان آدم است
به زبان نمی آورد
عشق را
و در تبسمی بهاری
به آب می زند
بی گدار
تا صید کند
ماه را
برای تو
ماه خود را گم کرده
مرد همسایه
فریاد است
بی داد !
جانش را قطره قطره می گرید
آنسوتر
جسد زنی را به میهمانی چراغ و آینه می برند
فصل . فصل کوچ است


